تبليغاتX
روزمره گی های من
افتادگی آموز اگر طالب فیضی ***** هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

 

ماه مهر باز هم از راه رسید .

نیاکان ما چه نام زیبایی بر این ماه نهاده اند .

آری این ماه ریشه ی تمام مهربانی ها ست .

مهر مهربان خوش آمدی .

امروز اول مهره اول پاییز . بوی پائیز همیشه برام تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو بود که تا مدتها بوی نویی شان در اتاقم می پیچید. هنوز هم با پائیز به وجد میام و هوس نویی می کنم. دلم می خواد باز لباس نو مدرسه به تن کنم و در میان شادی و غوغای بچه ها خودم رو گم کنم. پا به دنیای بچگانه بذارم و از آن لذت ببرم. بخندم، بدوم، بازی کنم، فارغ از تمام دنیای بزرگانه ای که برای خود ساخته ام. این دنیا دیگر محصور بایدها و نباید های ساختگی نیست. بی انتهاست. بی غل وغش، آرام و راحت و بی دغدغه. راحت می خندی، راحت می گریی و راحت تر همه را فراموش می کنی.

نمی دونم روز اول مدرسه رو یادتون هست من هیچوقت فراموشش نمیکنم . نوزده سال پیش در چنین روزی من و خواهر دوقلوم با مادر جانمان راهی مدرسه شدیم . روزی که برای اولین بار وارد اجتماع شدم. روزی که خیلی گریه کردم و از بس با گریه کردنم مسئول های مدرسه رو کلافه کرده بودم که  دیگه نمی دونستن چکار کنن تا اینکه گفتن کی بلده شعر بخونه و من با اون چشم های اشک آلود و خون بارم دستمو بالا بردم اونها هم که همینو می خواستن و به هدفشون نزدیک شده بودن بین خیلی از بچه های شاد و شنگول منو انتخاب کردن که بیام شعر بخونم ، هنوز یادمه سر صف چه شعری خوندم (کوچولویم کوچولو صورتم مثل هلو ...) بعد از خوندن شعر همه برام دست زدن و با کلی شکلات منو به سر صفم فرستادن هنوز یادمه با چه افتخاری به سر جام برگشتم و چند لحظه پیش خودمو از یاد برده بودم احساس غرور عجیبی داشتم  و اینجوری بود که فصل تازه ای در زندگیم شروع شد ...

+ تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 20:0 نويسنده بیتا |

قبله یابی وتعیین سمت قبله از مباحث بنیادین علم ونجوم اسلامی است ودانستن جهت قبله در بسیاری از عبادات امر ضروری است .
یکی از شیوه های دقیق جهت یابی قبله ، استفاده از سایه شاخص به هنگام زوال ظهر مکّه مکرمه در دو روز خاص از سال است این دو روز عبارتند از 7 خرداد و 25 تیر ، بر این اساس می توانید با استفاده از یک شاخص وتعیین سایه شاخص در این دو روز ، سمت دقیق قبله هر مکانی را در نیمکره شمالی به سادگی بیابید .

مکّه مکرمه ، که قبله مسلمانان در آن واقع است ، در طول جغرافیایی 39 درجه و 49 دقیقه ( شرقی ) وعرض جغرافیایی 21 درجه و 26 دقیقه ( شمالی ) قرار دارد ، در روزهای 7 خرداد و 25 تیر امسال ، میل خورشید ( فاصله مرکز خورشید تا استوای سماوی ) با عرض جغرافیایی مکّه مکرمه برابر می شود وبه عبارت دیگر ، هنگام ظهر شرعی ( اذان ظهر ) ، خورشید درست در سمت الرأس مکّه قرار می گیرد ؛ در نتیجه شاخص در مکّه سایه نخواهد داشت ولذا در هر مکانی که قرار داشته باشید ، خلاف سایه شما، سمت صحیح قبله را نشان می دهد . برای آن که این عمل به دقت انجام پذیرد ، می توانید از یک وسیله عمود بر زمین ( نخ یا میله ) استفاده کنید وخلاف جهت سایه آن را در این دو روز از سال در هنگام اذان ظهر مکه ( 7 خرداد ساعت 13 و 48 دقیقه و25 تیر ساعت 13 و 57 دقیقه به وقت رسمی ایران) مشخص کنید .به این ترتیب ، جهت صحیح قبله در محل خود را به دست آورده اید .
+ تاريخ جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 13:30 نويسنده بیتا |

پدربزرگی دارم که خیلی مهربان است و همه افراد خانواده احترام خاصی برایش قائلند. او هرگز با رفتار و گفتارش کسی را نمی‌رنجاند و هیچ کس جز خوبی و محبت از او چیزی ندیده است.

من که در آستانه جوانی هستم چند روز قبل که به منزلش رفته بودم، کنار صندلی او نشستم و گفتم که پدربزرگ می‌دانی! یکی از بچه‌های کلاسمان خیلی به خودش و سلامتی‌اش اهمیت می‌دهد. درواقع بیش از هر چیز به وجودش اهمیت می‌دهد و معتقد است باید در جوانی بیش از هر چیز به خودش برسد تا همواره قلبی سالم و زیبا داشته باشد.

به پدربزرگ گفتم که او واقعا قلبی سالم و زیبا دارد که خوب کار می‌کند و از او پرسیدم که چرا شما قلبت سالم نیست و حالا به جای برخورداری از سلامتی دچار ناخوشی هستی؟

فکر می‌کنم پاسخی که پدربزرگ به من داد تا پایان عمر از یادم نرود.

او گفت من فکر می‌کنم که قلبی به مراتب زیباتر از دوست تو داشته باشم. قلب من در بسیاری جاها زخمی شده است. به تکه‌های کوچک تقسیم شده و در بعضی از جاها با تکه‌های دیگر جایگزین شده که دقیقا اندازه آن نیست. البته در چند جا هم دارای حفره‌ها و سوراخ‌هایی باز است که ظاهرا آن را از زیبایی درآورده اما درواقع قلب من از قلب دوست تو زیباتر است و اگر هم در ظاهر این‌طور نباشد حاضر نیستم آن را با قلب دوستت عوض
کنم.

جاهای زخمی که بر قلب من است، نشان می دهد که قلبم را به کسانی که دوستشان داشته‌ام، داده‌ام ولی احتمالا آنها مرا دوست نداشته‌اند.

تکه‌های دیگر از قلبم را به افرادی که به آنها عشق می‌ورزیده‌ام، داده‌ام و آنها نیز در عوض بخشی از قلب خود را به من داده‌اند و این تکه‌های جدید احتمالا دقیقا اندازه تکه قلب کنده شده نبوده است. اما من برایشان احترام زیادی قائلم و خیلی خوشحالم که من و آنها همدیگر را دوست داشته‌ایم.

گاهی اوقات هم من کسانی را دوست داشته‌ام و تکه‌هایی از قلبم را به آنها هدیه داده‌ام، اما آنها پاسخی به آن نداده‌اند. در این‌گونه موارد بخش‌هایی از قلبم سوراخ مانده تا شاید آنها روزی به یاد من بیفتند. این احساس سخت و دردناک است، اما همین که توانایی عشق‌ورزی را داشته‌ام، برایم کافی است. زیرا برخی افراد حتی از توان عشق‌ورزی نیز محرومند و هرگز نمی‌توانند بدون قید و شرط یا بدون انتظارات متقابل، کسی را دوست بدارند.

این‌که انسان هرگز بخشی از قلب خود را با دیگران تقسیم نکند و آن را به کسی ندهد، نشانه سلامتی و زیبایی قلب نیست و چنین قلبی زودتر دچار بیماری می‌شود، زیرا طبیعت قلب یعنی تبادل بخش‌هایی از آن با دیگر انسان‌ها.

پس اگر تو می‌خواهی همواره قلبی سالم و زیبا داشته باشی، بهتر است دیگران را دوست بداری تا تکه‌هایی از قلبت جدا شود و به آنها پیوند بخورد. به این ترتیب حتی با داشتن ناخوشی‌های شخصی و ظاهری از سلامت قلب بیشتری برخوردار خواهی بود.

صحبت‌های پدربزرگ چنان به دلم نشست که فهمیدم خودخواهی و عدم محبت به جای محافظت از قلب، آن را بیمار می‌کند و در عوض دوست داشتن‌دیگران و خیرخواهی موجب سلامت و عملکرد بهتر قلب می‌شود. به همین دلیل تصمیم گرفتم تا می‌توانم قلبم را به کسانی که برایم ارزشمند هستند و دوستشان دارم بسپارم و نگران تکه‌های جدا شده نباشم، زیرا تکه‌هایی در مقابل، جای آنها را می‌گیرند.

مترجم : سحر کمالی نفر

منبع ezsoftech.com :

+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 6:35 نويسنده بیتا |

درد من حصار بركه نيست درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به

ذهنشان خطور نكرده است.

+ تاريخ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 22:44 نويسنده بیتا |

 نشنــــــــو از نــــــی نی نوای بينواست 

                                                              بشنــــــــو از دل دل حريم کبـــــــــرياست

نی گر بســــــــوزد نيک خاکســـتر شود

                                                             دل گر بســــــــوزد محــــــــــــرم دلبـر شود

 

Shekspear : Love is like a war;easy to start, difficult to end, impossible to forget

+ تاريخ جمعه بیست و چهارم اردیبهشت 1389ساعت 22:22 نويسنده بیتا |

There is no way that we change the world! but atleast, we could change ourselves. Now we have our own world and a special window which opens to a beautifull beautifull world! the place that people respect each other based on virtual valuse not the amount of cash in their pocket. Isn't it enough dear?

+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 9:42 نويسنده بیتا |

سلام

الان که دارم این پست رو می نویسم داره بارون می یاد با چه رعد و برق های باحالی . من عاشق همچین هوایی هستم خوش به حال خواهرم الان با چند تا از دوستاش رفته پارک کوهستان . الان اونجا خیلی حال می ده البته اتاق من و خواهرم طبقه ی دومه و من الان پنجره ی اتاقمو باز گذاشتم که خطوط رعد و برق رو ببینم . آی من چقدر از این جور هوای بهار خوشم می یاد اصلا فکر نکنم از هیچ زمان دیگه ی سال به اندازه ی این مدت فصل بهار که دمای هوا معتدله و نه به بخاری نیازی داری و نه کولر لذت ببرم . مامانم برعکس من از رعد و برق خیلی می ترسه و حس می کنم وقتی شور و هیجان منو می بینه که  دارم برای این رعد و برق ها با اون صدای بلندشون ذوق می کنم یه جوری می شه . آی اینجا هوا خیلی خنک و دلچسبه مدت هاست که می خوام بیام اینجا و روزانه هامو بنویسم ولی مگه این تنبلی می ذاره اما الان چون خیلی کیفم کوکه گفتم بزار این لحظات کیف و حالم رو اینجا ثبت کنم که شاید اگه یه روز گرم و خشک تابستون اومدم اینجا بدونم که هوا همیشه اینجوری نبوده و نمی مونه .مامانم شام مورد علاقمو پخته می خوام برم بخورم شب همگیتون بخیر امیدوارم این بارون قشنگ توی همه جای ایران باریده باشه و هوا رو مثل اینجا خنک کرده باشه .

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 20:4 نويسنده بیتا |



 سال ها گذشته منظورم از سال ها یازده ساله اون موقع من سوم راهنمایی بودم. اصلا برای این موضوع گذر زمان رو احساس نمی کنم هنوز احیای قلبی تنفسی رو که برادرم انجام می داد تا قلبش و نفسش برگرده رو یادم نمی ره اما کار از کار گذشته بود و روحش پرواز کرده بود هیچ کس باور نمی کرد کسی که روز قبل بعد از ده روز بستری بودن در بیمارستان و خوب شدن حالش و مرخص شدن از بیمارستان  صبح روز بعد حالش بد بشه و ... 

مدت ها نمی تونستم با موضوع کنار بیام شاید هنوزم مرگش رو باور نکردم چون هنوزم دوستام  از این موضوع اطلاع ندارن اصلا دوست ندارم در مورد این موضوع با کسی صحبت کنم . اما اینم جزیی از زندگیه و باید مرگ رو هم مثل قوانین دیگه ی زندگی قبول کنیم .یعنی دارم فکر می کنم بعضی ها اگه از این موضوع مطلع بشن در مورد من چی فکر می کنن من خیلی درون گرا هستم شاید فکر کنن من هیچ مشکلی توی زندگی حس نکردم اما دوست دارم اگه مشکل یا ناراحتی دارم فقط مال خودم باشه و همیشه در مقابل آدم ها شاد رفتار کنم . حالا فکر نکنید اینقدر ها هم بی منطق هستم و هنوز با موضوع مرگ کنار نیومدم اتفاقا گاهی به این نتیجه می رسم که مرگ چیز خیلی خوبیه و خوش به حال کسایی که نیستن .خلاصه مادری دارم که هیچ واژه ای رو برای وصفش نمی تونم به کار ببرم می دونم هیچ وقت اینجا رو نمی خونه اما اینجا داد می زنم که مامان دوست دارم .

پدر دوست دارم و روحت شاد.

+ تاريخ سه شنبه دهم فروردین 1389ساعت 22:2 نويسنده بیتا |

سلام

امروز در کل روز خوبی بود دوست من و خواهرم رو دعوت کردیم اومد خونمون خیلی خوش گذشت . آبجی اینا هم امروز غروب از سفر برگشتن . مامانم و برادرم الان خونشون رفتن . من و خواهر جان حوصله ی رفتن به اونجا رو نداشتیم . هوای امروز تا حدودی خوب بود اما قراره از فردا باز بد بشه . من که فعلا از خونه بیرون نرفتم .البته خیلی بهم پیشنهاد بیرون رفتن میدن اما حسش نیست نمی دونم چه دردی گرفتم که اصلا دوست ندارم بیرون برم حیف این هوا ی بهاری نیست که ازش لذت نبری "ب" . توی بلاگی خوندم که نوشته بود سال تازه شد و دل کهنه مانده این ماجرای منه .

برادرم به کنسرت ابی و لیلا توی شهر اربیل عراق رفته بود می گفت خیلی خوش نگذشته پونزده هزار نفر توی یه سوله بودن و اونها هم خیلی گرمشون شده بود. البته برادرم می گفت به دلیل بارندگی توی سوله برگزار شده . هنوز برنگشته و دلم براش تنگ شده .

+ تاريخ دوشنبه نهم فروردین 1389ساعت 20:27 نويسنده بیتا |

از اول تعطیلات تا حالا بیرون نرفتم . از دید و بازدیدهای سالی یه بار که اجباری هم هستن متنفرم و منم که یکدنده اصلا قبول نکردم که به خونه فامیلا برم . و اینکه توی این تعطیلات نقش کوزت رو به خوبی ایفا کردم و کار پذیرایی از مهمون ها و شستن ظرف ها به عهده ی من بود البته خودم اینجوری بیشتر دوست دارم چون حوصله ی جمع های خاله زنکی که پر از غیبت و از این جور بحث هاست رو ندارم و یه کاری می کنم که از این جور جوهایی دور باشم خلاصه اینکه وقتی نزدیک عید می شیم من بر خلاف تمام ایرانی ها عزا می گیرم چون باز این مهمون های فرصت طلب ما تا می بینن که ما خونشون نمی ریم می یان خونمون و من کشته ی اون توقعات کمشون هستم .فعلا داریم گذران عمر می کنیم و منتظر تموم شدن این تعطیلات هستیم تا شاید بعد از اون بتونیم یه استراحتی بکنیم . کلی هم درس دارم و این ترم دیگه باید حسابی درس بخونم . امیدوارم با این روحیه ی خسته بتونم از امروز شروع کنم به خوندن . خودمونیم چقدر غر زدم این حرفها از اول تعطیلات تا حالا توی دلمه و هر بار می خواستم بنویسمشون حوصله نداشتم اما این بار دست به کیبورد شدم منم دیگه ناسلامتی بلاگ دارم و باید کم کم عادت کنم به این روزانه نوشت ها البته برای منی که آدم درون گرایی هستم کار مشکلیه چون دوست دارم تموم حرفهام و نظراتم توی ذهنم باشه . تازشم "ب"  اینجا می تونی کلی دوست خوب پیدا کنی که پیدا هم کردم . توی دیار ما هوا نیمه ابریه و باد هم بعضی مواقع زوزه ای می کشه که من از صداش لذت می برم ولی این هوا هم مسافرهای نوروزی رو کلهم غافلگیر کرده چند ساعت پیش با خواهرم که به اصفهان رفته صحبت می کردیم می گفت اینجا داره بارون می یاد و ما هم توی مدرسه ای که توش اتاق گرفتیم نشستیم مامانم می گفت خوب چرا برنمی گردید اما به نظر من این هوای بارونی و با طراوت از غبارهایی که هر از چند گاه ما رو خفه می کنه که بهتره دوسال پیش هم که خواهرم اینا باز در طول سفرهای نوروزیشون به اصفهان رفته بودن اونجا به شدت غبار آلود بوده و حالا هم که بارونی اما این بارون شرف داره به اون هوای خفه و غیر قابل تنفس.
+ تاريخ شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 10:45 نويسنده بیتا |

هفت‌سین سفره‌ای است که تمامی ایرانیان هنگام نوروز می‌آرایند. آنچه که در این سفره قرار می‌گیرد، باید دارای  خصوصیات زیر باشد:
پارسی باشد؛ با  «س» آغاز شود؛ ریشهٔ گیاهی داشته باشد؛ خوردنی باشد؛ اسم مرکب نباشد؛برای بدن سودمند باشد؛ بنابراین هر آنچه که دارای این ویژگی‌ها نباشد - اگر چه با «س» هم آغاز شده باشد - نمی‌توان جزء هفت سین به حسابش آورد. در زبان پارسی، تنها هفت چیز هستند که این ویژگی‌ها را دارا هستند:

  1. سیر : به نام و عنوان اهورامزدا
  2. سیب: به نام و عنوان سپندارمذ (اسفند)
  3. سبزی: به نام فرشتهٔ اردیبهشت
  4. سنجد : به نام فرشتهٔ خرداد
  5. سرکه: به نام فرشتهٔ امرداد
  6. سمنو : به نام فرشتهٔ شهریور
  7. سماق: به نام فرشتهٔ بهمن
+ تاريخ جمعه ششم فروردین 1389ساعت 21:39 نويسنده بیتا |

 

جه ژنی نه وروز پیروز بیت

 

ئه م  روژی سالی تازه یه  نه وروزه هاته وه

جه ژنیکی کوونی کوردان به خوشی وا هاته وه

+ تاريخ یکشنبه یکم فروردین 1389ساعت 23:44 نويسنده بیتا |